تبلیغات
کربلای پنج

صفحه اصلی

ایمیل مدیریت ارتباط با ما فید خوان پشتیبانی

 

           کربلای پنج

              

 

 

 

 

یا فاطِمَةَ الزَّهْراَّءُ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّةَ عَیْنِ الرَّسُولِ یا سَیِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكِ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهَةً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ

 

                    منوی اصلی


 تاریخ امروز :
 

                    آرشیو مطالب
  • فروردین 1392

  • اسفند 1391

  • بهمن 1391

  • دی 1391

  • آذر 1391

  • مهر 1391

  • شهریور 1391

  • مرداد 1391

  • همه آرشیوها

  • نقل مکان

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    سلام
    من هم مثل بقیه رفتم بلاگ دات آر
     

    جمعه 9 فروردین 1392-04:24 قبل از ظهر

     


    انسیة الحوراء

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    کوچه
     

    دوشنبه 5 فروردین 1392-02:17 قبل از ظهر

     


    آخرین مطلب

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    بسم الله الرحمن الرحیم
       امسال سال خوبی برای بنده حقیر بود سه بار رفتم مشهد دو بار قم یه بار هم کربلای ایران(بخوانید قطعه ای از بهشت قدمگاه حضرت زهرا_ علیها آلاف التحیة و الثنا_ شلمچه)
       ولی وقتی داشتم در مشایعت ح ط به جانستان عالم(بخوانید مشهد الرضا ) میرفتم ح ط بهم گفت:من چند سال هست که سال تحویل مشهد هستم،ولی مهم اینه که آدم نگهش داره اون موقع نفهمیدم چی میگه ولی الان که دوازده ماه هست که از اون حرف میگذره منظورش رو میفهمم.
       شب جمعه جاتون سبز رفتم  هیئت بچه های مدرسه مون از اون مجالس بی ریا که علما روش تاکید دارن.
       حاج آقای قادری میفرمودند:ملکوت عالم نیت هست تو دنیا بعضی از کار ها رو قصد انجامش رو داریم ولی موانع فیزیکی مانع میشه مثلا آرزوی شهادت داری ولی جنگ نیست ولی همین که آرزوی شهادت داشته باشی کافیه،دوست داری بری کربلا ولی نمیشه ولی تو  نامه اعمالت برات کربلا مینویسن و بالعکس مثلا برای ریا نماز میخونی میری میبینی تو نامه اعمالت چیزی نیست. 
       وقتی اینو شنیدم قلبم تسکین یافت که دوباره بقیه رفتن کربلا و من جاموندم،رفقا رفتن مشهد و من جاموندم.

    زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
     اتفاقی مقابلم رخ داد
     وسط کوچه ناگهان دیدم
    زن همسایه بر زمین افتاد
     سیب‌ها روی خاک غلطیدند
    چادرش در میان گرد و غبار
     قبلا این صحنه را... نمی‌دانم
     در من انگار می‌شود تکرار
     آه سردی کشید، حس کردم
     کوچه آتش گرفت از این آه
     و سراسیمه گریه در گریه
     پسر کوچکش رسید از راه 
     گفت: آرام باش! چیزی نیست
     به گمانم فقط کمی کمرم... 
    دست من را بگیر، گریه نکن
     مرد گریه نمی‌کند پسرم
     چادرش را تکاند، با سختی
     یا علی گفت و از زمین پا شد 
    پیش چشمان بی‌تفاوت ما
     ناله‌هایش فقط تماشا شد
     صبح فردا به مادرم گفتم
     گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست
     طرف کوچه رفتم و دیدم
     در و دیوار خانه‌ای مشکی است
     با خودم فکر می‌کنم حالا
     کوچه ما چقدر تاریک است
     گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
     راستی! فاطمیه نزدیک است...
    سید حمید رضا برقعی
     

    یکشنبه 27 اسفند 1391-10:28 قبل از ظهر

     


    .Maid in U.K

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    بسم الله الرحمن الرحیم
      جانستان و کابلستان سفرنامه ای از رضا امیرخانی است .
      او ، همسرش و لی جی همین طوری الکی و برای فرار از جو سیاسی سال 88 از جانستان عالم(بخوانید مشهد الرضا)به کابلستان سفر میکنند،تکه ای از
     ایران که با سیم خاردار های مید این بریطانیای کبیر(maid in UK)از ایران جدا شده است.
      امیر خانی در این سفر به هرات میرود و بعد هم برای زیارت مزار شریف زایر زار مزار میشود.البته لی جی و همسفر اولش را به دلایل امنیتی به مزار نمیبرد،و با هواپیما به مزار میرود که موفق به بازگشت با هواپیما نمیشود و ... .
      او در این سفر پای صحبت مردمی مینشیند که از دولت ایران دل خونی دارند که به شیعیان و حتی حنفی ها به راحتی ویزا نمیدهد تا بیایند زیارت امام رضا علیه آلاف التحیة و الثنا و یا به طلاب برادران اهل سنت که در مدارس علمیه جنوب کشور به تلمذ بپردازند و آنها هم به مدارس پاکستان میروند و شست شوی مغذی میشوند و آلت دست الاقاعده میگردند و شیعیان را لت و پار میکنند. 
     و در نهایت با خواندن این سفرنامه میفهمی که جوانمرد مردمی هستند مردم این دیار.

     

    جمعه 18 اسفند 1391-07:02 بعد از ظهر

     

    تکه ای از جانستان و کابلستان


    اللهم ارزقنا توفیق شهادة فی سبیلک

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    بسم رب الشهدا
       دیروز رفته بودیم به معراج شهدا در اهواز و جاتون سبز خیلی حال داد و همگی کانکت شدیم به خدا با اینترنت وایفا اجساد مطهر شهدا
      خادم الشهدای معراج الشهدا میگفت یک روز داشتیم با بچه های تفحص شهیدی رو تفحص میکردیم که همه لباس هاش و پوتین و استخون هاش پوسیده بود ولی پیراهن سیاهش سالم سالم بود حتی دکمه هاش....
       عصر پنج شنبه و غروب جمعه هم رسیدیم شلمچه و اونجا جانباز والفجر8 و شهید زنده ی همراهمان (بخوانید حاج امین ایمنی)برایمان روایتگری کرد (آنچه را که شنیده بود برایمان بازگو کرد)میگفت :میتونید از خاک اینجا مهر درست کنید ،چون قدمگاه حضرت زهراست.

       یه روز صبح هم رفتیم طلاییه و از نزدیک سه راهی شهادت را زیارت کردیم.نمیدونم چه فرقی با بقیه مناطق داشت،اما غربت عجیبی داشت.
       ان شا الله قسمت همتون بشه زیارت فکه...
      

       پی نوشت:
    برای شادی روح عبدالله خشنودی و  پدر احسان شایسته فرد بخوانید فاتحه ای


    مرتبط با موضوع :   نمیدونم |

    163 |

    نه با پا که بی سر آمدند |

     

    پنجشنبه 26 بهمن 1391-11:30 قبل از ظهر

     


    عشقعلی

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    بسم رب الشهدا
       آخرین روز سال امام علی علیه السلام بود.به دوستان گفتم امروز آقا به ما عیدی خواهد داد.در زیارت عاشورای آن روز هم متوسل شدیم به امام علی علیه السلام همه ی بچه ها با اشک و گریه ،آقا رو قسم دادند که آن شهیدان به عشق او به شهادت رسیده اند ،از امیر المومنین خواستیم تا شهیدی بیابیم.رفتیم پای کار .همه از نشاط خاصی برخوردار بودیم مشغول کند و کاو شدیم.آن روز اولین شهیدی را که یافتیم،با مشخصات و هویت کامل پیدا شد.
    نام کوچک او عشقعلی بود.
     

    دوشنبه 18 دی 1391-02:36 قبل از ظهر

     


    جنون

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    بسم رب الشهدا
    امروز بعد از امتحان ادبیات رفتم گلزار  شهدا و پس از عبور از تربت های پاک شهیدان سید محمد کدخدا و حاج منصور خادم صادق و محمد علی شاهچراغی و سید عبد الحمید حسینی رحمة الله علیهم قصد عزیمت به  قطعه شهدای گمنام ،پیش رفیقم به کد مجهولیت 3100 (اولین ردیف هشتمین قبر از سمت راست) گرفتم که با یه صحنه جالب رو به رو شدم یه زن چادری که تو این هوای بارونی داشت در قطعه شهدا برگ درخت ها رو جارو میکرد(به خاطر این که امروز شنبه ست و معمولا کسی قبرستان نمیرود) و ماشین206 سفیدش که درب راننده اش باز بود و کلید آن که در یک سر کلیدی با تصویر امام خامنه ای مد ظله العالی توی قفل صندوق عقبش بود در خیابان پارک بود و خودش داشت با شهدا بلند بلند صحبت میکرد...
     

    شنبه 2 دی 1391-09:38 قبل از ظهر

     


    شب یلدا

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    بسم الله الرحمان الرحیم
    شهادت حضرت رقیه علیها سلام تسلیت باد.
    پای پر آبله...
    جا موندن از قافله...
    ناز و ادا های دختر حرمله...
    محله ی یهودی و خرابه...
    پرسش های زن غساله...

    روضه حضرت رقیه علیها سلام با نوای مجتبی رمضانی کیفیت عالی

     

    سه شنبه 28 آذر 1391-08:30 بعد از ظهر

     


    ترک جهاد

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    بسم الله الرحمان الرحیم
       چند روز پیش که از درس خوندن خسته شده بودم.
       با خودم فکر کردم که مگه همه باید درس بخونن میتونم از شهر گناهان کبیره (شیراز)برم قم و یه خونه بخرم و مدام برم حرم و جمکرن و زیارت و از این بی حجابی و فسق و فجور هم خلاص میشم همین جوری داشتم در خیال پرسه میزدم و خلاصه خیلی فاز داد.
       اما بعد
    داشتم سوره توبه رو میخوندم که رسیدم به آیه ای که درباره افرادی که در جنگ تبوک ترک جهاد کردند1.
    الآن هم که جنگ فرهنگی هست و وظیفه ما تولید علمه پس ترک جهاد جایز نیست.
      
    پس این افکار واهی را ول کردم و شروع کردم به درس خوندن.
       الهم ارزقنا توفیق الطاعة

    1
    فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللهِ وَ قالُوا لاتَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ (81)
    تخلف کنندگان (از جنگ تبوک،) از مخالفت با پیامبر خدا و کناره گیرى از جهاد، خوشحال شدند; و خوش نداشتند که با مال و جان خود، در راه خدا جهاد کنند; و گفتند: «در این گرما، (به سوى میدان) حرکت نکنید.» (به آنان) بگو: «آتش دوزخ از این سوزان تر است!» اگر مى فهمیدند.
    فَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ (82)
    از این رو آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند; (چرا که آتش جهنم در انتظارشان است) این، جزاى کارهایى است که انجام مى دادند.
    فَإِنْ رَجَعَکَ اللهُ إِلى طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِیَ عَدُوّاً إِنَّکُمْ رَضیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفینَ (83)
    هرگاه خداوند تو را به سوى گروهى از آنان بازگرداند، و از تو اجازه خروج (به سوى میدان جهاد) بخواهند، بگو: «هیچ گاه با من خارج نخواهید شد; و هرگز همراه من، با دشمنى نخواهید جنگید. شما نخستین بار به کناره گیرى (از جهاد) راضى شدید، اکنون نیز با متخلّفان بمانید.»
    وَ لاتُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لاتَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ (84)
    هرگز بر مرده هیچ یک از آنان، نماز نخوان;و بر کنار قبرش، (براى دعا و طلب آمرزش،) نایست; چرا که آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند; و در حالى که فاسق بودند از دنیا رفتند.
     

    پنجشنبه 16 آذر 1391-06:29 بعد از ظهر

     


    اسارت بانوان حرم حسینی

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    یا حبیب الباکین
        شب پنجم محرم بود که حاج مهدی مختاری میگفت:
    وقتی میخواستند اسرا را از کربلا ببرند همه اسرا را بر اشتران سوار کردند عمر سعد ملعون آمد به حضرت زینب گفت میخوای کمکت کنم....
        لهوف:
    بانوان حرم حسینی را بر شترانی که گلیم پاره ای بر روی آنها بود سوار کردند.آنها بر شترانی سوار بودند که نه محملی داشت و نه سایبانی.آنان را با وجودی که امانت های پیامبران خدا بودند در حالی که صورتشان باز بدون نقاب بود و همانند اسرای ترک و روم در بدترین وضعیت و با اسیری و گرفتاری بردند.
    ...
     

    شنبه 4 آذر 1391-06:20 بعد از ظهر

     


    ماجرای یک اس ام اس بازی

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    بسم الله الرحمان الرحیم
       دیشب داشتم با میم ف اس ام اس بازی میکردم .
       میم ف بهم گفت اگه میخوای گره از تو کارات حل بشه دست و پای پدر و مادرت رو ببوس آخه امام حسین علیه آلاف التحیة و الثنا هم چنین میکرده .
       منم بهش گفتم امان از آخرین بار که این کار را کرد .
       در جواب گفت تو عجب دیوانه ای هستی فقط حیف که من دیر کشفت کردم..........
     

    یکشنبه 30 مهر 1391-10:58 بعد از ظهر

     


    شهادت حضرت ابن الرضا جواد الائمه صلوات الله علیه تسلیت باد.

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    بسم رب الجواد
     در این ایام که مصادف است با شهادت امام جواد علیه السلام یه خاطره از حرم نورانی پدرشون براتون می نویسم.
    یه روز بین الطلوعین تو صحن انقلاب با محمد رضا خ و حسین صاد و چند تا از بچه های دیگه جلوی درب آسایشگاه خدام آستان قدس رضوی-صحن انقلاب- نشسته بودیم و گنبدطلا را تماشا می کردیم و صدای نقاره ها را می شنیدیم.
      توی همین لحظات که ظاهرا هنگام تعویض شیفت و صرف صبحانه ی خادمان حضرت بود خدام می آمدند جلوی درب رکوعی به سمت گنبد می کردند و داخل می شدند.
       یکی از این خدمت گزاران حریم رضوی که پیرمردی نورانی بود رو به گنبد کرد و امام رضا علیه آلاف التحیة و الثنا را به حق جوادش قسم داد و برایمان دعا کرد.این رویداد رو هرگز فراموش نمی کنم.

    دل افســــرده ام با غــم قــــرین  اســــت                  كه در فكر جواد العارفیـــــن اســــــت

    چــرا غمگیــــن در این عالــم   نبـاشــم                   پریشان قلب ختم المرسلیـــــن اســــت

    شــد از زهر جفــــا و كینــه  مسمـــــوم                   جهان از ماتمش با غم قــــرین اســـت

    بــه هنگــام شبــاب ، از كـیـــد  دشمــن                  خزان ،  گلزار سلطان مبیـــــن اســـــت

    میـــان حــــجـــــره در بســـتــه  بــــراو                   زاهش ، لرزه بر عرش بریــن اســــت

    غبار غـــم نشســتــــه بــــر رخ  مـــــاه                   گه قتل شـــه دنیــــــا و دیـــن اســــــت

    لبــش عطشان و جانـش بر لبــــش  بود                  چنان جدش كه دریا افریــــــن اســـــت

    هنــــوزم در تمــــام كــــون ،  قطــــــره                   بپا شور عـزا در شهر دیــــن  اســـــت

    مداحی امام جواد بانوای حاج عبدالرضا هلالی

     

    جمعه 21 مهر 1391-09:07 بعد از ظهر

     


    به مناسبت روز بزرگداشت حضرت حافظ

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    در خرابت مغان نور خدا می بینم                         این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
    کیست دردی کش این میکده یا رب که درش          قبله ی حاجت و محراب دعا می بینم
    جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو               خانه می بینی و من خانه خدا می بینم
    خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن                   فکر دور است همانا که خطا می بینم
    سوز دل اشک روان ناله ی شب                         این همه از نظر لطف شما می بینم 
    هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال                  با که گویم که در این پرده چه ها می بینم
    کس ندیدست زمشک ختنو نافه ی چین              آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم
    نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش          که من این مساله بی چون و چرا می بینم 
    دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید                      که من اورا ز محبان خدا می بینم                                         
     

    پنجشنبه 20 مهر 1391-12:49 بعد از ظهر

     


    حب علی

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    اندر شب معراج خدای ازلی     فرمود نبی را نه خفی بلکه جلی
    والله نمیشد آتش دوزخ خلق     لو اجتمع الناس علی حب علی 
     

    سه شنبه 18 مهر 1391-11:03 بعد از ظهر

     


    LOVE ROOM

    نویسنده : امیررضا خشنودی

    نظرات ()


    یا حبیب الباکین
      چند روز پیش که پای بر خاک مقدس شهر عشق ،مشهد الرضا گذاشتم با یه جای جدید در حریم حضرت ثامن الحجج علیه السلام آشنا شدم که اسمش بود اتاق عشق.اون هم چه عشقی عشق ناب محمدی،علوی،فاطمی،حسینی و زینبی علیهم السلام.
       وصف اتاق عشق رو از چند تا از دوستام شنیدم و دلم به تاپ تاپ افتاد که من هم یه بار برم تو اتاق عشق و صفا کنم.
       اما به دلیل مقارن بودن سفر حقیر با میلاد حضرت معصومه علیها السلام و دهه ی کرامت اتاق تعطیل بود.من هم نا امید شدم از عشق کردن در اتاق عشق اما غافل از این که امام رضا علیه السلام نمی گذارد زائرش آرزو به دل از مشهد برود.روز آخر که برای وداع رفته بودم حرم، نمازم رو توی مسجد گوهرشاد خوندم و داشتم از بست شیخ بهایی آخرین گام هایم را در بارگاه ملکوتی حضرتش برمی داشتم که وانگهی دیدم در اتاق عشق گشوده شد و یکی از همسفر هایم وارد آن شد من هم با شور و اشتیاقی وصف ناشدنی گام هایم را به طرف اتاق عشق یکی پس از دیگری در نوردیدم تا اینکه به درب اتاق عشق رسیدم و آن را گشودم و داخل شدم.
       با یک اتاق کوچک مواجه شدم که عاشقان در آن صفا می کردند.روضه می خواندند،اشک می ریختند و در یک کلام عشق می کردند.بعد به سختی در یک گوشه نشستم و به عشق کردن شان نگریستم.بعد از چند دقیقه مجلس تمام شد و نوبت به نوشیدن چای روضه رسید.می ناب روضه را سر کشیدم و از اتاق عشق خارج شدم.
     

    جمعه 31 شهریور 1391-10:15 بعد از ظهر

     

    آدرس اتاق عشق



    مطالب گذشته
  • نقل مکان

  • انسیة الحوراء

  • آخرین مطلب

  • .Maid in U.K

  • اللهم ارزقنا توفیق شهادة فی سبیلک

  • عشقعلی

  • جنون

  • شب یلدا

  • ترک جهاد

  • اسارت بانوان حرم حسینی

  • ماجرای یک اس ام اس بازی

  • شهادت حضرت ابن الرضا جواد الائمه صلوات الله علیه تسلیت باد.

  • به مناسبت روز بزرگداشت حضرت حافظ

  • حب علی

  • LOVE ROOM


  • لیست آخرین پستها




                        پروفایل مدیر
    امیررضا خشنودی


                        اطلاعات
    آمار مطالب
    کل مطالب :
    کل نویسندگان :
    آمار بازدید
    بازدید امروز :
    باردید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    بازدید کلی :

    بروزرسانی


                        نویسندگان

      امیررضا خشنودی


                        لینک دوستان

    قالب مذهبی وبلاگ

    صالحون

    نایب بر حق
    حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
    سید شهیدان اهل قلم
    گریز134(حاج امین ایمنی)
    مشترک مورد نظر
    MLAD KINGS(سید میلاد حسینی)
    آبی آسمانی(رسول عاری)
    پسر فاطمه(حاج میلاد فریدنیا2)
    خط57(حاج میلاد فریدنیا)
    شهود عشق
    ؟(سید بنیان مویدی)
    پرسه در خیال(حمید رضا برقعی)
    خروج اضطراری(محمد رضا خسروانی)
    گرفتار تهران(رضا میثمی فرد)
    از دل(حاج احسان توکلیان)

    همه پیوندها


    POWERED BY SALEHON.IR

    تمامی حقوق مطالب و محتوا برای وبلاگ کربلای پنج محفوظ میباشد ||ساخت قالب : ملودیوس ویرایش قالب salehon.ir